الا حـمــایت تو رمــز اسـتـقـامــت مــن چنانکه سینه تو ساحل سلامت من
دوباره دیدنت ای جان،معاد موعود است قیـام قامـت قدیسـیت، قیامــت من
مرحوم منزوی
سلام.
نامه زیر رو پدرم برام ایمیل کردن:
پرینت وبلاگت را خواندم. جقدر خوش به حالم شد.
هادی جان! فکر میکنم مردان و زنان که چهره های ماندگار شدند با تلاش و ممارست و تحمل سختی هایی مثل دوری از خانواده اما با هدف به آرزوی خود و خانواده جامه عمل پوشاندند.
من به تو افتخار میکنم و برای آنچه خودم نتوانستم برای مردمم و ماندگار شدنم انجام دهم، تلاش میکنم تا تو اگر بخواهی بتوانی انجام دهی.
بودن جسمها در کنار همدیگر دلیل خوشبختی نیست. همواره با یاد و خاطره ها و براورده کردن آرزوهای پدر و مادر نیز میتوان سختی دوری را شیرین کرد.
در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهــر تــو اگــر به هستی مـا افتــد هرگز به سـرش خیـال خاموشی نیسـت
همچنان منتظر خواندن خاطرات تو هستم!
بابا جواد.
بد نیست یه عکس از پدرم اینجا بذارم که خودم هروقت بخوام بیام و نگاه کنم:
