۱- سلام
۲- امروز زنگ زدم خونه میثم میرهادی که جلسه هفتگی خونشون بود. خودم بیشتر از بچه ها غافلگیر شدم.
۳- تو جلسه هفتگی گروه پاتریک هر جلسه نوبت یکیه که کیک بیاره. قانونش هم اینه که هرکی سخنرانی میکنه جلسه بعدش کیک میاره. من این قانون رو نمیدونستم و یه جلسه که این هندیه (مناف) باس کیک میاورد و نیاورد رفتم کیک خریدم آوردم. جلسه پیش کسی کیک نیاورد. در واقع مناف هنوز بیخیال نشده و ده فرنک حاظر نیست پول کیک بده. خلاصه. ارائه گاراف (این جلسه سخنرانیش بود) که تموم شد پاتریک گفت: کسی سوالی دیگه نداره؟ من با یه قیافه جدی دستم رو گرفتم بالا و گفتم من هنوز یه سوال دیگه دارم. خیلی جدی به گاراف گفتم: من از اول ارائه تو یه سوال دارم و هنوز نپرسیدم! همه ساکت بودن ببینن این سوال مهم چیه! بعد گفتم: گاراو! کیک کو؟؟؟؟؟؟؟ آقا ملت با یه مکث یک ثانیه ای ترقیدن از خنده خصوصا پاتریک! بعد به مناف گفتم: بابا کیک بیار خصیص!!!
۴- نوشتن اولین مقالم تو این دانشگاه رو از امروز شروع کردم.
۵- امروز استفان که یه مدت استنفورد بوده و بعدش کورنل و بعدشم ای تی اچ و الان استاد امپریال کالج لندنه اومده بود با پاتریک صحبت کنه که باهم همکاری کنن. اونم آوردش تو آفیس ما و شروع کرد بچه ها رو معرفی کردن و پروژه ای که دارن روش کار میکنن رو توضیح دادن تا اینکه به من رسید. به اشمیت گفت: اینم هادی حاجی بیگیه که داره رو MSFV کار میکنه و قبل از اینکه بیاد این متد تو یه سری شبکه های خاص جواب نمیداد و الان درستش کرده و متد کار میکنه. بعد ادامه داد که قراره هادی رو فیزیک ها و پدیده های جدید تو جریان چند فازی تو محیط متخلخل کار کنه و هدف بعدیش اینه که محیط ترکدار رو حل کنه. بطوری که ترک از قانون متفاوتی با فیزیک متفاوتی مدل شه و جریان تو بقیه دامنه به یه فیزیک دیگه و این دو تا دامنه رو هم باس بهم کوپل کنه و .... منو میگی! تو دلم گفتم پس اومدن اشمیت سناریو یی بیش نبوده....بد بخت شدم...بلافاصله جواب دادم:!!! Ecactly و اضافه کردم: حتی باید با ابعاد متفاوتی هرکدوم رو حل کنم. مثلا ترک دو بعدی و مخزن سه بعدی.
۶- مصطفی زنگ زد بهم که .....to be completed later
۷- دیگه اینکه این هم آفیسیه آمریکایی ما یه روز مرخصی گرفت و رفت مجارستان – بوداپست- که مسابقه فرمول یک رو ببینه! جالبه! تو تابستون یک روز هم مرخصی نگرفت. فقط برای فرمول یک پاشد با هواپیما رفت بوداپست!!!
۸- روزای اول که اومده بودم زوریخ گیج گیج بودم. یه روز دنبال پودر رخت شویی دستی میگشتم تو فروشگاه. هرچی دیدم روش عکس ماشین لباسشویی داشت. کلافه شده بودم. تا یهو یه پودر دیدم که عکس ماشین نداشت. گفتم: ایول! خودشه. برداشتمش و اومدم خونه. لباسارو ریختم تو تشت! (قابل توجه که الان تو آپارتمانم ماشین لباسشویی و خشک کن و ...هست ها!). خلاصه دیدم هرچی میریزم کف نمیکنه. بعد یکم با دقت نگاش کردم دیدم پودر ظرف شویی خریدم!!!!! جالبه که کم نیاوردم و با همون پودر لباسامو شستم!!!
۹- قرار بود در مورد طرح شریف – آخن بنویسم اما احساس میکنم اگه اول از کامنت مجتبی لاجوردی بنویسم و بعدش از این طرح بنویسم خیلی بهتره. اما الان دیروقت شده و من هنوز تو آفیسم. خوابم هم میاد. اینه که با اجازه فردا متن جذاب "دروغ بزرگی به نام علم برای علم – ثروت برای ثروت" رو مینویسم!
۱۰- کسایی که کامنت بدون نام و ... میذارن بهتره اصلا کامنت نذارن!!! من از آدمهایی که اینقدر اعتماد به نفسشون پایینه بدم میاد!
۱۱- مخلصیم!