روزای اول که اومده بودم از ساعت ۷ اینا تو آفیس کار رو شروع میکردم تا حدود ۸ یا ۹ شب. بروبچز هم میگفتن تازه کاره کم کم از هیجان که افتاد آدم میشه. تا اینکه هفته پیش که حدود یک و نیم ماه از اومدنم میگذشت اینا بازم دیدن همون آش و همون کاسه!
جمعه هفته پیش ساعت حدود ۷ عصر بود و من مشغول کد نویسی و دیباگ کد و ...بهم گفتن پاشو بیرم شام بخوریم! منم گفتم نمیام میخوام کار کنم ببینم مشکل کدم کجاست!
گفتن: بابا این قدر کار نکن!!! تفریح هم بد چیزی نیست ها! منم گفتم بیخیال شین جون من. بذارین به کارم برسم تا اینکه مارک پاشد و چراغ آفیس رو خاموش کرد و گفت پاشو بابا!!! پاشو بریم بیرون بچرخیم و شام بخوریم و.... منم دیدم بابا اینا ظاهرا شوخی نمیکنن! باس پاشد و رفت ...
خلاصه رفتم بیرون و شام خوردیم و حرف و بحث که تو متن روز بخث نوشتمشون که چی ها گفتیم. بعد از اون روز شنبه و یک شنبه هم اصلا کار نکردم و فقط استراحت کردم. دوشنبه که شد ظرف سه سوت مشکل کد رو پیدا کردم و مساله رو حل کردم و بازم پاتریک حال کرد.
واقعا این جماعت تفریح و کار رو مثل هم میدونن. باید وقتی خسته ای استراحت کنی که وقتی کار میکنی کم نیاری. الان ها دیگه آخر هفته کار نمیکنم ولی تو طول هفته هنوز روزی حدودا ۱۲ ساعت کار میکنم!
دیگه اینکه این ها یه رشته ورزشی رو به صورت حرفه ای دنیال میکنن و به عنوان اصلی ترین موضوع تفریحشون بهش نگاه میکنن. مثل چیم و بدنسازی یا دوچرخه سواری و ....
امروز رفته بودم سر جلسه امتحان مکانیک سیالات، دیدم دو تا از بچه ها داشتن یه نقشه رو ورق میزدن. گفتم چیه جریان؟ گفتن داریم میریم دوچرخه سواری.گفتم چقدر مسافت میرین؟ گفتن چهل پنچاه کیلومتر طول مسیره و حدود ۱۰۰۰ متر هم کلا بالا میریم(یعنی مسیر شیب داره!!). کفم برید گفتم من هم از روی GPS نگاتون میکنم!
ـــــــــــــــــــ
۰- متن پایینی رو اصلاح کردم چون احساس کردم منظورم رو درست ننوشتم!
۱- از میثم میرهادی که الان ایرانه خواستم یه مطلب بنویسه در مورد وضع بین الملل مردم ایران! دنبال یکی دیگه میگردم که الان خارج باشه که اون هم یه صفحه بنویسه که بذارم تو وبلاگ!
۲- منتظر احسان ملکی هستم که در مورد معماری و وضع خونه و مسکن تو پاریس بنویسه و برام ایمیل کنه.