صفحه اصلی    آرشيو  پروفايل من


لينک ها



خبر پراکنی 

                                       خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد...

سلام. از دیر آپ شدن عذر میخوام علتش شلوغی زیاد سر اینجانب در هفته پیش و هفته های پیش و بعد و بعد از آن است. توضیح کامل این شلوغی سر به همون حل مساله ای برمیگردد که الان مشغول نوشتن مقاله هستم.
پاتریک اومد دفتر من و با جوزپه ( ایتالیاییه، فوق دکترا میخونه) و مارک ( همون که لیسانس کمبریج بوده و فوق ام آی تی و دکترا استنفورد) و من ( که لیسانس فنی تهران و فوق شریف دارم) بحث و بررسی که مقاله جوزپه اول چاپ شه یا مال من. بعدش هم مشغول ترتیب اسم نویسنده ها و ... بودیم که جوزپه خیلی صریح و بدون تعارف گفت من دوست دارم تو مقاله هادی اسمم باشه.
علتش اینه که این کاری که من کردم خیلی خفنه و خلاصه....
پاتریک منتظر بود عکس العمل من رو بدونه. گفت: هادی من از اتاق میرم بیرون. تصمیم بگیرید شما ها باهم. گفتم نه پاتریک. کجا میری؟ چیز مهمی نیست که. ملت متوجه من شدن ببینن من چی میگم...
گفتم: جوزپه اوکی! اسم تو رو هم مینویسم به عنوان نویسنده. جوزپه خیلی خوشحال شد. کلی تشکر کرد. پاتریک هم گفت: تو مقاله جوزپه یه ارجاع به کار تو میدیم به این مظمون (یا مضمون! نمیدونم کدومش رو پاتریک گفت)که مطابق کار حاجی بیگی و دیگران... به این منظور که تو نویسنه اول این مقاله خواهی بود.
من هم اصلا به روی خودم نمیاوردم که به این مقاله حساسم و ... چرا که مهم این بود که اولا نویسنه اصلی منم و بعد اینکه من تازه وارد این گروه شدم. همین حرکت انسان دوستانه من باعث میشه جوزپه یه عمر دوست من باقی بمونه! هرچند که برا رضای خدا این کارو کردم ها!!!
هفته بعد هم آفیسم رو عوض میکنم و میرم هم اتاق جوزپه میشم. این شکلی خیلی بهتره. از چند جهت. یکی اینکه جوزپ خیلی ساکته و من یکم اجتماعیش میکنم. دوم اینکه همین ساکتی بدرد میخوره که ساعتها بشه درس خوند بدون مزاحمت. آفیس قبلیم بچه ها بحث و جدل میکردن و من یکم تمرکزم از دست میرفت. فی الواقع یه بهانه ای علم کردم که پاتریک با طیب خاطر دستور تعویض میز من رو داد!
مارک هم گفت که کار مال هادیه و دلیلی نداره اسمش تو مقاله باشه. منم گفتم: بابا بیخیال مارک. دور همیم. اسم تو هم باشه! خلاصه نویسنه ها به ترتیب شدن: هادی؛ مارک؛ جوزپ؛ پاتریک.
الان هم مشغول نوشتن مقاله هستم. مارک قرار شد یه بخشش رو بنویسه. وسط ماجرا دو هفته مرخصی گرفت و با دوست دخترش رفت ایتالیا – سیسیل. بهش گفتم تو ادبیات قدیمی ما سیسیل رو با نام قسطنطنیه میشناسن!!!
دیگه اینکه تو جلسه زمان بندی نوشتن مقاله پاتریک گفت: خوب. مهلت تا کی باشه؟ من گفتم دو هفته خوبه؟ پاتریک حال کرد. برو بچز گفتن: بابا دو هفته؟ چه خبره؟ خلاصه با رایزنی کردنش 1 ماه.
چند روز دیگه ماه رمضون شروع میشه. امروز از رستوران لبنانی ها یه بسته خرما خریدم. خرماش خوبه ها. اما امراً خرمای بم ما نمیشه. تازه این رو حدود شش هزار تومن خریدم. خرمای ایران کجا صادر میشه؟
تو فکر بودم یه بیزینس بزنم خرما وارد کنم به سویس! البته در کنار شبیه سازی چند ابعادی جریان چند فازی...
مخلصیم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
منتظر دریافت تجربیات اولیه علی احمدی از کانادا هستم که بفرسته...
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما مطلب امروز:
آلبرت آنیشتین میگه: به خاطر این نیست که من خیلی باهوش هستم! علتش اینه که من با یک مساله مدت بیشتری رو میگذرونم!
این عکس که از ژاپنی هاست رو این روزا تو ایمیل به هم میفرستیم. واقعا جای فکر داره که باس کار کرد نه اینکه به هوش و غیره فقط اتکا کنیم! آلبرت بازم میگه:

 نابغه بودن ده درصد به هوش و الهامات و نود درصد به عرق ریختنه!

نظم ژاپنی ها

 

لينک مطلب

نظر شما ( 1 )